●دسته بندی: زندگینامه و خاطرات و سفرنامه
●نویسنده: معصومه، سپهری
این کتاب، داستان زندگی سید نورالدین عافی را روایت میکند که در سال 1343 در روستای خلجان نزدیک تبریز به دنیا آمد. او در یک خانواده پرجمعیت کشاورز بزرگ شد و از دوران نوجوانی در فعالیتهای انقلابی شرکت کرد. با آغاز جنگ ایران و عراق، نورالدین مشتاق رفتن به جبهه بود، اما به دلیل سن کمش ابتدا پذیرفته نشد. با تلاش و پیگیریهای مکرر، در پاییز 1359 دوره آموزش نظامی را گذراند و به سپاه مهاباد پیوست.
در سال 1360، به عنوان عضو رسمی سپاه کردستان مشغول به کار شد، اما همواره آرزوی حضور در جبهههای جنوب را داشت. وقتی به جبهه رفت، برادر کوچکش صادق نیز همراهش بود و در یکی از بمبارانها شهید شد. نورالدین خود نیز با 24 ترکش مجروح شد و تحت عملهای جراحی متعددی قرار گرفت. با وجود آسیبهای جدی، او بعد از شش ماه به جبهه بازگشت و در مرخصیهایش به فعالیتهای مذهبی و عیادت از خانواده شهدا پرداخت.
نورالدین در عملیاتهای مختلفی شرکت کرد و بارها مجروح شد، اما هر بار به جبهه بازگشت. در هجده سالگی به دلیل جراحات شدید، چهرهاش تغییر کرد و در سال 1363 با دختری به نام معصومه عقد کرد. پس از پایان جنگ و قبول قطعنامه، برای درمان به آلمان رفت و دوباره تحت عمل جراحی قرار گرفت. او هرگز از دردهای جسمی و فقدان دوستان شهیدش رنج نبرد و زندگیاش نمادی از ایثار و فداکاری در دوران جنگ ایران و عراق است.