●دسته بندی: داستان فارسی (رمان فارسی)
●نویسنده: مهدی، شجاعی
پژوهش مقدمهای برای نوشتن است. انسان تا دانشی برای عرضه نداشته باشد، قلماش هرچقدر هم که بر روی صفحه کاغذ بلغزد، حرفی برای گفتن ندارد. نوشتن از انسانهای بزرگ سختیهای نوشتن را دو چندان میکند و نوشتن از کسی که ادامه حیاط انسانیت و ادامه دین خدا به رفتار و کردار او وابسته بوده است، از او گفتن و از او نوشتن را برای قلم کمرشکن میکند. شخصیتی مانند حضرت زینب سلاماللهعلیها قطعا در طول یکشب چنین ساخته و پرداخته نشده است. زینبی که جبرائیل نام او را از آسمانها به زمین میآورد، زینبی که آینه تمام قد امام زمان خود است، زینبی که اگر نبود رشادتهای او، کربلا در کربلا میماند. نوشتن از چنین زینبی، کار هر قلمی نیست. گفتن از چنین زینبی، بدون پژوهش شدنی نیست.
فردی مثل سید مهدی شجاعی میخواهد که دستت را بگیرد و با خود به سفری تاریخی ببرد. به سال پنجم هجرت که زینت همه دختران عالم قدم بر زمین گذاشت، به سقیفه ببرد، به پشت دری که نیمه سوخته بود، به مسجد ببرد، درد سیلی و سوزش جای زخم طناب را مانند سوزن در قلبت فرو کند.
بله اوست که چنین مهارتی وصف نشدنی در توصیف این وقایع دارد و خط به خط کتابش را میتواند برای تو تصویر کند و زینب را از ورای تاریخ به تو بشناساند و تو را در هزار و چهارصدسال بعد از عاشورا عاشق نجابت، صلابت، متانت، زنیت و همه خصلتهای زینبی کند؛ تا آنجا که آرزو کنی بتوانی یکی از آن خصلتها را در درون خود پرورش دهی تا لبخندی بر لبان دردانه امیرالمؤمنین، پناه امام حسین، زینب کبری سلاماللهعلیها بنشانی.
آفتاب در حجاب را بخوان تا بدانی از چه رو گردش زمین و زمان مسخر این خانواده پاک است و چگونه میتوان از آنهمه درد و سختی به زیبایی یاد کرد، با اقتدار ایستاد و ما رأیت الا جمیلا بر زبان آورد.