قصه حضور حبیببن مظاهر در ماجرای کربلا است، که با زبانی شیرین، داستانی روایتیتاریخی را برای خواننده بیان میکند؛ روایتی که در آن به یکی شخصیتهای مهم واقعه کربلا پرداخته میشود.
بخشی از داستان:
حبیب، چشم در نگاه مسلم گره زد. حسی عجیب به تار و پود دلش چنگ انداخت. گویی در چشم های مسلم، تنهایی و غربت موج می زد. تنهایی؟ نکند سواران شام از راه برسند و کوفیان به خاطر ترس، از نیمه راه بازگردند! نکند فرستاده حسین بن علی علیه السلام تنها بماند!