این کتاب، داستان زندگی شهید اسماعیل حیدری را از زبان مادرش، صنوبر، روایت میکند. این روایت با دلتنگیهای صنوبر آغاز میشود؛ دلتنگیهایی که در غیاب پسرش، اسماعیل، که به جبهه سوریه رفته، شدت میگیرد. در حالی که پدر به صنوبر اطمینان میدهد که "بچهها امانت خدا هستند"، او نمیتواند نگرانیهایش را پنهان کند و خاطرات گذشتهاش با اسماعیل، از تولد تا نوجوانی و جوانیاش، در ذهنش مرور میشود.
اسماعیل حیدری، متولد 1347 در آمل، از نوجوانی با جنگ آشنا شد و چندین بار در جبهه مجروح شد. او پس از پایان جنگ، تحصیلاتش را ادامه داد و به عنوان مربی نظامی فعالیت کرد. جنگ و مبارزه همواره جزئی از زندگیاش بود. با آغاز جنگ سوریه، او عازم این کشور شد و در سال 1392 در منطقه حلب به شهادت رسید.
کتاب "صنوبر" نه تنها داستان یک شهید بلکه روایت عمیق احساسات یک مادر است که در انتظار فرزندش روزها را سپری میکند. این اثر به نوعی یادآور فداکاریها و ایثارگریهای جوانان ایرانی در دفاع از وطن و ارزشهاست. نویسندت در این کتاب، به درک عمیقتر از زندگی و شهادت یک جوان ایرانی میپردازد.